آخه موتور گازی هم می تونه؟
و خرممیره، یهو میبینه متور گازیه غیییییژ ازش جلو زد!دیگه پاک قاط میزنه، پا رو تا ته میگذاره رو گاز، با دویست و چهل تا از موتوره جلو میزنه.همینجور داشته با آخرین سرعت میرفته، یهو میبینه، موتور گازیه مثل تیر از بغلش رد شد!!طرف کم میاره، راهنما میزنه کنار به موتوریه هم علامت میده بزنه کنار.خلاصه دوتاییوامیستن کنار اتوبان، یارو پیاده میشه، میره جلو موتوریه، میگه: آقاتو خدایی! من مخلصتم، فقط بگو چطور با این موتور گازی کل مارو خوابوندی؟!موتوریه با رنگ پریده، نفس زنان میگه: والله ... داداش.... خدا پدرت رو بیامرزه کهواستادی... آخه کش شلوارم گیر کرده به آینه بغلت !!!!
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 15:21 توسط علیرضا گاموری
|
همیشه نوشتن بیوگرافی برام سخت بوده،